|
سالمندی و سالخوردگی سالمندی یکی از مهمترین موضوعات جمعیت شناسی آینده ایران است. جمعیت کشور ایران در دهه های اخیر به واسطه پیشرفت های پزشکی، بالا رفتن امید زندگی، کاهش نرخ موالید و ... در مرحله گذار از جمعیت جوان به جمعیت سالخورده است و در سال های آینده ساخت سنی جمعیت به یک ساخت جمعیتی پیر یا سالخورده تبدیل خواهد شد. کشور ایران بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال 1385 با از دست دادن جمعیت کمتر از 15 سال خود و کاهش آن به میزان 25.2 درصد از حالت جوانی جمعیت خارج شده است و همچنان که آمارها نشان می دهد با افزایش جمعیت بالای 65 سال، از این پس در ایران شاهد روند جمعیتی خواهیم بود که از آن به عنوان جمعیت سالمندی یا سالخوردگی یاد می شود. سالمندی در ایران نیز به مانند سایر کشورهای جهان در نتیجه کاهش میزان موالید، پیشرفت های علوم پزشکی، بهداشت، آموزش و پرورش و در نتیجه افزایش امید زندگی می باشد. از آنجا که این پدیده در ایران پدیده نوینی است و می تواند آثار متعددی بر جنبه های مختلف زندگی اجتماعی نظیر ترکیب سنی و جنسی جمعیت، ارزش ها و هنجارها، روابط اجتماعی، سازمان ها و ... بگذارد، در نظر گرفتن سیاست های اجتماعی لازم برای مواجه با این پدیده لازم و ضروری به نظر می رسد. به طور کلی سالمندی جمعیت ناشی از یک فرآیند انتقالی جمعیت شناختی است که در آن باروری و مرگ و میر از سطحی بالاتر به سطحی پایین تر کاهش می یابند. کاهش باروری اولین و مهمترین عامل مؤثر در سالمند شدن جمعیت است. از دیگر عوامل مؤثر بر سالمند شدن جمعیت کاهش مرگ و میر و افزایش امید زندگی می باشد. پیشرفت هایی که در زمینه بهداشت و پزشکی بوجود آمده نیز به افزایش امید زندگی و سالمند شدن جمعیت کمک کرده است. بعد از جنگ جهانی دوم با انجام واکسیناسیونها در سطح گسترده، توجه به بهداشت کودکان در مدارس، تلاش برای ریشه کنی برخی بیماری ها و نیز درمان برخی بیماری ها مانند سل و مالاریا و... شانس زنده ماندن برای بسیاری از افراد جامعه را بالا برد. جدول تعداد، درصد و نسبت جنسی جمعیت سالمندان 65 ساله و بیشتر ایران 85-1355
منبع: مرکز آمار ایران. نتایج سرشماریهای عمومی نفوس و مسکن سالهای 1355، 1365، 1375 و 1385 با توجه به این که معمولاً امید زندگی در مردان کمتر از زنان می باشد انتظار می رود که تعداد مردان کمتر از زنان باشد اما براساس اطلاعات ارایه شده در جدول چنانکه مشاهده می شود نسبت جنسی برای تمام سرشماری ها بیش از 100 می باشد یعنی تعداد مردان سالمند بیشتر از زنان سالمند است، که از دلایل آن می توان به بالا بودن میزان مرگ و میر زنان در ده ههای گذشته مخصوصاً بدلیل مرگ و میرهای ناشی از زایمان و بالا بودن میزان مهاجرپذیری کشور که عمدتاً مردان می باشند، اشاره نمود. بر اساس سرشماری 1385 بیش از 18/5 درصد از جمعیت کل کشور را افراد 65 ساله و بیشتر تشکیل می دهد بنابراین ساخت سنی جمعیت ایران در حال گذر از ساخت جوان به ساخت پیر یا سالخورده می باشد و در سال های آینده ساخت سنی جمعیت ایران سالمند خواهد شد. بر اساس پیش بینی صندوق جمعیت سازمان ملل در سال 2050، 25.9 درصد از جمعیت 101944 میلیونی ایران بالای 60 سال خواهند بود؛ یعنی 26403 میلیون نفر (صندوق جمعیت سازمان ملل، 2004: 54).
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹ساعت 15:14  توسط رضا
|
گذار جمعيتي دوم* علی جوادی نیا[1] ؛ رضا فیض آبادی[2]
مفهوم گذار جمعيتي دوم؛ اولین بار توسط ون دكا[3] (1994) و لستاق[4] (1998) مطرح و بكار گرفته شد. از آن زمان تاكنون اين مفهوم در ميان جمعيت شناسان داراي طرفداران و منتقداني است که از منتقدان آن مي توان کولمن[5]و میشل[6] را نام برد. اين مفهوم براي توضيح تغییرات جمعيتي در كشورهاي غربي بعد از 1950 وضـع شـد. لسـتاق و ون دكا مفهوم گذار دوم جمعيتي را به عنوان چارچوبي براي توضيح تغييرات قابل ملاحظه اي كه در شكل خانواده و همچنين تغييرات ناشي از كاهش ناگهاني و بسیار زیاد باروري كه در اروپا غربي از دهه 1960 مشاهده شد، به كار بردند (Vandekaa 2002: 76). ون دکا در این خصوص اظهار می کند که تغییرات اساسی در هنجارها، نگرشها، روابط شخصی، باروری و خانواده بعنوان نیروی محرک تغییرات دراماتیک در رفتار جمعیتی اروپائیان ظاهر شد (Vandekaa 1987: 45 ). اولين نشانه هاي گذار دوم جمعيتي در سال 1950 ظهور يافت، نرخ طلاق مخصوصاً در آمريكا و كشورهاي اسكانديناوي افزايش يافت. در نيمه دوم دهه 1960 باروري شروع به كاهش كرد و الگوی سن در هنگام ازدواج تغيير يافت، نسبت افراد مجرد و همچنين همخانگي های قبل و بعد از ازدواج افزايش پيدا نمود و دوران طلاق و بيوه گي نيز كاهش یافت (Lestaeghe et al 2006: 3). کول(1973) گذار جمعيتي اول را به عنوان تغييراتي كه به هنگام گذار از جامعه سنتي به صنعتي رخ مي دهد، جامعه سنتي با نرخ مرگ ومير و موالید بالا به جامعه صنعتي كه هر دو در سطح پاييني هستند و آن را همانند آنچه نونشتاين در سال 1953به عنوان تغييري كه در نتيجه روند مدرنيزاسيون رخ مي دهد، مي داند. نوتشتاين در سال 1945 نقش اساسي را در شكل دادن مدل گذار جمعيتي داشت، تاكيد او بر كاهش مرگ و مير و تاثير مدرنيزاسيون در زندگي افراد و به طور كلي در داخل جامعه بود. در گذار جمعيتي اول تاكيد بيشتر بر تاثير مدرنيزاسيون (شهرنشيني ، پيشرفتهاي پزشكي و آموزش و...) در جامعه مي باشد. اما در گذار جمعيتي دوم كه در سال1986 در كشورهاي صنعتي كه به سطح تازه اي از توسعه رسيده اند، بوجود آمد و مشخصه اين مرحله كنترل كامل باروري تا مراحل آخر دوران باروري و فقدان انگيزه زوجين براي داشتن بچه و همچنين به تاخير انداختن فرزند آوري بود که باروری را به زير سطح جايگزيني رسانده است. مهمترین تفاوتی كه بين گذار جمعيتي اول و گذار جمعيتي دوم وجود دارد اين است كه در حالي كه گذار جمعيتي اول نتيجه كاهش طولاني مدت مرگ مير بود، گذار جمعيتي دوم نتيجه كاهش باروري به زير سطح جانشيني مي باشد ( vandekaa 2002: 62 ). لستاق سه مرحله را در گذار جميعتي دوم چنان كه در اروپاي مركزي و شمالي رخ داده است مشخص مي كند؛ در مرحله آغازين كه بين سالهای 1955و1970 است سه عنصر را شامل می شود: اولاً در اين مرحله عوامل تسريع كننده اي در جهت افزايش روند طلاق وجود دارد. ثانياًَ انفجار جمعيت پايان يافته، در زمینه ازدواج طول مدت ازدواج ها كاهش يافته و باروري در تمام سنين کاهش محسوسی داشته است كه اين امر بر مبناي انقلاب در وسايل پيشگيري بويژه پيشگيريهاي هورموني جديد و همچنين احيائ مجدد IUD مي باشد. ثالثاً كاهش در سن ازدواج كه بين سالهای 1880 تا1920 در بسياري از كشورهاي غربي آغاز شده بود، متوقف شده و درصد افراد ازدواج كرده زير 25 سال به طور قابل ملاحظه اي كاهش يافته است. در مرحله دوم كه بين سالهای1970 تا 1985 است، همخانگي های پيش از ازدواج در بسیار از مناطق اروپا افزایش می یابد و درصد بالاي این همخانگي ها كاهش میزان ازدواج را جبران مي کند. همچنين باروري غیر نکاحی (نامشروع) در خارج از واحدهای زناشویی[7] افزایش می یابد. مرحله سوم از اواسط 1980 به بعد رخ مي دهد كه با افزايش نرخ طلاق به بالاترين سطح مشخص مي شود و اين امر بر كاهش ازدواج مجدد هم براي افراد بيوه و هم براي افراد طلاق گرفته (مطلقه) تأكيد مي كنند، همخانگي های بعد از ازدواج و زندگي منفك از يكديگر به عنوان جنبه هاي جديدي جايگزين ازدواج مي شود كه بر باروري بعد از سن 30 سالگي تأثير دارد. تقريباً اكثر كشورهاي غربي (نه همه آنها) به اين مرحله رسيده اند و كشورهاي مديترانه اي در مرحله دوم قرار دارند (Solsonna 1997: 172). لستاق همچنین برخی از مشخصه های این مرحله را که بر رفتار باروری تاثیر گذار است را به شرح ذیل بیان می دارد: 1- افزایش تحصیلات و استقلال اقتصادی زنان. 2- افزایش آمال و آرزوهای اقتصادی و مصرف گرایی که تقاضا برای افزایش اشتغال زنان را به اندازه مردان در پی دارد. 3- افزایش سرمایه گذاری مردان و زنان برای توسعه شغل و رقابتی که بین زن ومرد در زمینه شغلی به وجود می آید.4- افزایش ایده ها و نگرشهای پست ماتریالیستی، استقلال اخلاقی و انتخاب آزاد. 5- تاکید بیشتر بر کیفیت زندگی و به خصوص اهمیت بیشتر به اوقات فراغت. 6- افزایش جدایی و طلاق. لستاق از پیشگامان مطالعه باروری و تغییرات آن را در بستر و زمینه تاریخی– فرهنگی جامعه است و معتقد است که گذار باروری در یک جامعه فقط از طریق ره آورد آزادی و انتخاب عقلانی امکان پذیر است و در جوامعی که این فرآیند را طی نکرده اند همه چیز از جمله تعیین کننده های باروری نیز از اختیار فردی خارج است و از طریق هنجارهای فرهنگی جامعه، به ویژه هنجارهای نظام اجتماعی به فرد تحمیل می گردد. بنابراین عقلانیت فردی که لازمه زندگی درجهان امروزی است در رفتار باروری در آن جوامع مشاهده نمی شود. وی در بررسیهای خود به این نتیجه دست یافت که تغیرات الگوی باروری در دوران گذار صرفاً یک امر اقتصادی و محاسباتی نبوده، بلکه این گذار همراه با تغییر نگرش نسبت به امور این جهانی در غرب رخ داده است (Lestaeghe 1980: 532 ). گذار جمعيتي دوم به عنوان يك چارچوب مفهومی، تغييرات در روابط جنسي را مدنظر دارد و تحت عنوان تغييرات مهمي كه در روابط زناشویی و روابط خانوادگي رخ مي دهد، مطرح مي شود. در روابط خانوادگي در پس هر تصميمي درباره داشتن يا نداشتن فرزند يا ازدواج كردن يا نكردن يك سری مذاكرات و صحبتهاي وجود دارد كه در آن انتظارات افراد (زن و مرد) و قدرت چانه زني آنها مهم به نظر مي رسد. در گذار جمعيتي دوم تغييرات قابل ملاحظه اي در اين جنبه از روابط زندگی بوجود آمده و قدرت چانه زني دو طرف را به صورت مساوي تقسيم می کرده است، همانگونه كه آزاد شدن زنان از سلطه و قیود نظام پدر سالاری قدرت چانه زني و تصمیم گیری آنها را در امور مربوط به تشکیل خانواده و ازدواج طي اين مرحله افزایش داده است. اين روند چانه زني به دنبال خود يك رويكرد جديدي از زندگي را ارائه داد كه فارغ از زندگي پدرسالارانه بود. در اين زمينه كاهش باروري و تغييرات اشكال خانواده تغييرات جديدي هستند كه توسط نقشهای جديد زنان فهم و ادراك مي شود، اين نوع تغييرات بر اساس خود مختاري و استقلال زنان و عدم وابستگي آنها به مردان رخ داده است (Solsonna 1997: 175 ). گذار جمعیتی دوم بوسیله یک روند به سوی تعهد کمتر و رابطه شکننده تر بین زن و مرد و همچنین تاخیر و احتمال کم گذر به والدینی و کاهش بسیار زیاد باروری مشخص می شود. بعبارت دیگر، به تعویق انداختن ازدواج و موالید اول، افزایش همخانگی ها، طلاق و کاهش باروری به زیر سطح جایگزینی. براي اينكه درك عميقتري از گذار جمعيتي دوم داشته باشيم ویژگیها و تمایزات آنرا با گذار جمعيتي اول بیان می کنیم. الف: ازدواج
ب: باروري
ج: پس زمينه اجتماعي
باروري در مرحله گذار جمعيتي دوم در گذار جمعيتي دوم ما شاهد كاهش سريع باروري به زير سطح جانشيني هستيم و اين نتيجه انقلابي چند بعدي بود كه تمامي جنبه هاي آن بر باروري تاثير گذاشت، جنبه هاي مختلف اين انقلاب را از سه منظر مي توان بررسي كرد: 1 – انقلاب در وسايل پيشگيري[8]: انقلاب در قرصهاي حاملگی و انقلاب مجدد در IUD بود. همه اين مراحل سريعاً كامل شد. در وسايل هورموني پيشگيري كه براي اهداف فاصله گذاري و به تعويق انداختن باروري به كار مي رفت نیز تحولات شگرفی بوجد آمد. استفاده از اين وسايل كارآمد و با قابلیت دسترسی آسان اجازه به تعويق انداختن فرزند آوري را به عنوان يكي از حقوق خانواده محفوظ نگه داشته بود. 2- انقلاب جنسي[9]: تغییر اساسی در اين نوع تفكر كه رابطه جنسی محدود به ازدواج و فرزندآوری مي شود و اين تغییر تفکر و نگرش باعث شد كه سن در اولين مقاربت جنسي كاهش يابد. 3- انقلاب جنسيتي[10]: زنانی که همواره دنباله رو نظرات شوهران خود در امر زناشویی و باروری بودند حقوق باروري خود را درك كرده ديگر به دنبال طبيعت تقديرگرايانه براي اين امر نبودند، تاكيد آنها بر خود مختاري بيولوژيكي بود و به طور فعالانه به دنبال حقوق سقط جنين و آزادي آن بودند. نهايتاً اين سه انقلاب در يك چارچوبي به ناديده گرفتن اقتدار مردانه و ايجاد يك ساختار هنجاري ديگري كمك مي كرد. به دنبال اين تغييرات بود که تسلط والدين، كليسا ها، آموزشگاه ها و نظام ارزشي خشك[11] آنها و ابزارهاي دولتي بر روی افراد کاهش یافت و ايده ها و نگرشهاي جديدي شكل گرفت (Lesthaeghe 2006: 6 ). در ادامه اين روند ما سه نوع رابطه را بين مفهوم گذار جمعيتي و روندهاي باروري مي توانيم مشاهده كنيم: 1- گذار جمعيتي دوم با به تاخير انداختن والدين شدن رابطه دارد. 2- گذار دوم جمعيتي منجر به باروری غير نكاحي مي شود. 3- گذار دوم جمعيتي دوم منجر به رسيدن باروري به زير سطح جایگزینی مي شود (Sobo Tka 2007, 23). در گذار جمعيتي دوم علاوه بر تاثيري كه ابداعات تكنولوژيكي (در روش هاي پيشگيري و عمل) بر باروري داشت، تغيير مهمتري نيز اتفاق افتاد و آن تغيير در ذهنیت و انديشه افراد جامعه راجع به باروري بود. در اين دوره تاكيد بر ارزشهاي فردي و انزوا طلبی افراد نقش به سزايي در كاهش باروري داشت. در گذار جمعيتي دوم باروري و مرگ هر دو از تاثيرات نرماتيو ناشي از صنعتي شدن جامعه تاثير مي پذيرند كه نتايج اين تغييرات، تغيير در سيستمهاي ارزشي، آزادي فردي و حق انتخاب افراد مي باشد ( Van de kaa 2003: 6). ون دكا نتايج گذار جمعيتي دوم را كه بر مبناي مشاهدات يك دوره 30 ساله 1995 – 1965 مي باشد را به شرح ذيل ارائه مي دهد: 1- كاهش TFR که ناشي از كاهش باروري در سنين بالاتر مي باشد. 2- اجتناب از ازدواج اجباري و حاملگي هاي قبل از ازدواج. 3- افزایش ميانگين سن در اولين ازدواج اول. 4- فرزندآوری در داخل ازدواج به تاخير افتاده و همچنین باروري در ميان زنان جوان كاهش يافته و فاصله گذاری کمی که بين مواليد بود افزایش یافته و نتیجه این روند منجر به كاهش TFR دوره اي باروري شده است. 5- جدايي قانوني و طلاق افزايش پيدا كرده است. 6- همخانگی های قبل از ازدواج منجر به تعويق انداختن ازدواج شده و همین امر سن ازدواج را بالا برده است. 7- همخانگي متداول شده و ازدواج تا زماني كه زن حامله شود به تعويق افتاده، تولدهاي قبل از ازدواج افزایش یافته است. 8- وضع قوانین آزادی عقيم سازي و سقط جنين باعث شده که باروری ناخواسته کاهش یابد و همچنین منجر به کاهش باروری در سنین بالا و سنین پایین دوره بچه آوری شود. 9- همخانگي عمومیت بیشتری یافته و مورد حمايت قرار گرفته و اغلب بر طلاق و بيوه گي ترجيح داده مي شود. 10- همخانگي جايگزين ازدواج شده و در نتيجه باروري خارج از ازدواج (باروری غیر نکاحی) افزايش يافته است. 11- TFR به سمت ثبات به سطح پايين تر از حد جایگزینی حركت مي كند. 12- وقتي زنان باروري را در سنين ابتدای ازدواج به تاخير مي اندازند،TFR در اواخر دوره فرزندآوری بندرت افزايش مي يابد. 13- باروری های ناخواسته کاهش یافته و همواره فرزندآوری با برنامه ریزی صورت می گیرد. 14- باروري نسلي به سمت ثبات به زير سطح جایگزینی حركت كرده است ( Van de kaa 2001, 302).
* second demographic transition [1] کارشناسی ارشد جمعیت شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، کارشناس اداره ثبت احوال شهرستان نوشهر Javadinia.Ali@gmail.com [2] کارشناسی ارشد جمعیت شناسی دانشگاه علامه طباطبایی Reza.Feyzabadi@gmail.com [3] Vandekaa, D, J [4] Lesthaghe, R [5] Coleman, D [6] Micheli, G [7] Consensual Union [8] Contraception Revalution [9] Sexual Revalution [10] Gender Revalution [11] Army value
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ساعت 16:13  توسط رضا
|
تغییرات جمعیت روستایی کشور شناخت دقيق مسايل مربوط به روستاهاي ايران از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. زيرا ريشه تمامي مشكلات و مسائل عقب ماندگي مثل فقر گسترده، نابرابري در حال رشد، رشد سريع جمعيت و بيكاري فزاينده، در مناطق روستايي قرار دارد ( تودارو، 1364، 255). ”ده“ (يا ”قريه“) به معني سرزمين است. از نظر تقسيمات كشوري, ”ده“ (يا ”روستا“ ويا ”آبادي“) در ايران, كوچكترين واحد سكونتي و اجتماعي-سياسي است. كشور به چندين استان (داراي استاندار), هر استان به چند شهرستان (داراي فرماندار), و هر شهرستان به چند بخش (داراي بخشدار), و هر بخش به چند شهر (داراي شهردار) و روستا (داراي كدخدا) تقسيم ميشود. البته به مجموعهاي از چندين ده هم دهستان گفته ميشود كه مسؤول آن دهيار ناميده ميشود. مطابق سرشماريهايي كه در كشور انجام ميشود, به نقاطي كه كمتر از 5000 نفر جمعيت داشته باشند روستا, و به نقاط بيش از 5000 نفر شهر گفته ميشود. البته استثنائاتي نيز (عليرغم ملاك مذكور) وجود دارد. مردم روستا, از طريق كشاورزي امرار معاش ميكنند به همين جهت بعدها, در تعريف روستا, شغل كشاورزي نيز به عنوان اساس كار روستاييان اضافه گرديد. البته تعاريف ديگري نيز از روستا (يا ده) در كشور وجود دارد كه از مجموع آنها ميتوان اين تعريف را ارايه نمود: روستا, عبارت از محدودهاي از فضاي جغرافيايي است كه واحد اجتماعي كوچكي مركب از تعدادي خانواده كه نسبت به هم داراي نوعي احساس دلبستگي, عواطف و علائق مشترك هستند, در آن تجمع مي يابند و بيشتر فعاليتهايي كه براي تامين نيازمنديهاي زندگي خود انجام ميدهند, از طريق استفاده و بهرهگيري از زمين و در درون محيط مسكونيشان صورت ميگيرد. اين واحد اجتماعي كه اكثريت افراد آن به كار كشاورزي اشتغال دارند در عرف محل, ده ناميده ميشود [20]. آنچه که امروز در سرشماري «آبادي» ناميده مي شود، در اسناد قانوني و سرشماريهاي گوناگون با نامهاي گوناگوني ده، مزرعه مستقل، مزرعه تابع، مکان مستقل، مکان تابعه، روستا و آبادي معرفي شده است و امروزه همه نقاط داراي سابقه سکونت و فعاليت را آبادي مي نامند (زنجاني، 1388: 133). جمعيت كل كشور در 1335 معادل 18ميليون و 954 هزار و 704 نفر بود. اين تعداد 10 سال بعد در سال 1345 به مرز 26 ميليون نفر نزديك شد و در سال 1355 از حدود 33 ميليون و 708 هزار نفر گذشت. جمعيت كشور در سال 65 به مرز 49 ميليون و 445 هزار نفر رسيد و ظرف 10 سال به بيش از 60 ميليون نفر و در سال 1385 نيز به 70 ميليون و 495 هزار و 782 نفر رسيد. جمعيت روستایی كشور در سرشماری 1335 برابر 13 میلیون نفر بود. در ده سال بعد در سرشماری 1345 به مرز 16 ميليون نفر نزديك شد و در سرشماری 1355 از حدود 17 ميليون و 800 هزار نفر گذشت، در اولین سرشماری بعد از انقلاب (1365) به 22 میلیون 600 هزار نفر افزایش یافت و در سرشماری 1375 به 23 میلیون 237 هزار نفر رسید. تا این زمان که جمعیت روستایی کشور همراه با جمعیت کشور هر چند با آهنگ کندتری افزایش می یافت نتایج سرشماری 1385 نشان داد که جمعیت روستایی به 22 میلیون 235 هزار نفر کاهش یافته است. در سال 1335 جمعیت روستایی که بیش از 68 درصد از کل جمعیت را تشکیل می داد در طول دوره های بعدی همواره کاهش یافته و به 5/31 درصد در سرشماری 1385 نزول کرده است. طي دهه 85ـ 1375 سالانه به طور متوسط 44/0 درصد از جمعيت روستايي كشور كاهش يافته كه ناشي از مهاجرت به شهرها و تبديل روستاها به شهر بوده است. به اين ترتيب در دهه 1385 ـ 1375 بيشترين جريان مهاجرت و نيز تبديل روستاها به شهرها در استان اصفهان (78/2 ـ درصد)، مركزي (31/2- درصد) و تهران (07/2- درصد) اتفاق افتاده است. در سال 1385 بیشترين جمعيت روستايي كشور متعلق به استانهاي خراسان رضوي، فارس، خوزستان و سيستان و بلوچستان و كمترين جمعيت روستايي به چهار استان يزد، ايلام، خراسان جنوبي و كهكيلويه و بويراحمد اختصاص دارد. در كل كشور تنها استانهاي سيستان و بلوچستان، فارس، كرمان، هرمزگان و كهگيلويه و بويراحمد نرخ رشد مثبت در جمعيت روستايي خود در دهه اخير داشتهاند. استان سيستان و بلوچستان كه با 4/3 درصد نرخ رشد سالانه بيشترين نرخ رشد جمعيت را ميان استانهاي كشور داشته و داراي نرخ رشد 2/4 درصدي جمعيت شهري و 7/2 درصدي جمعيت روستايي بوده است. در مرحله بعد، استانهاي كرمان و هرمزگان با 8/2 درصد نرخ رشد در كل جمعيت، به ترتيب 9/3 درصد و 4/1 درصد نرخ رشد جمعيت شهري و 5/1 درصدي و 9/1 درصد نرخ رشد جمعيت روستايي را به خود اختصاص دادهاند. شايان توجه است كه استانهاي گلستان، خوزستان، خراسان شمالي، بوشهر و آذربايجانغربي كه در دهه 1375 ـ 1365 جزو استانهاي با نرخ رشد سالانه بالاي يك درصد در جمعيت روستايي بودهاند، در دهه 1385 ـ 1375 نرخ رشد منفي قابل تأملي را تجربه كردهاند. بنابر اعلام سازمان ملل متحد، در حالیکه ایران در 30 سال پیش یکصد و چهارمین کشور جهان از لحاظ جمعیت بالای روستایی محسوب می شد، هم اکنون به یکصد و بیست و چهارمین جمعیت روستانشین جهان تبدیل شده است و پیش بینی می شود تا سال 2015 به یکصد و سی و دومین کشور روستایی نشین جهان تبدیل شود. سازمان ملل متحد همچنین پیش بینی می کند روند رو به کاهش جمعیت روستایی ایران طی سالهای آینده نیز ادامه یابد و تا سال 2015 با کاهشی قابل توجه به 26 درصد برسد که در سطح جهان جزو کمترین جمعیت های روستایی قرار خواهد گرفت. جدول شماره 1: تعداد جمعیت کشور در طی سرشماریهای 1335 تا 1385
ماخذ- مرکز آمار ایران. نتایج سرشماریهای عمومی نفوس و مسکن.
جدول شماره 2: متوسط نرخ رشد سالیانه جمعیت کشور در طی سرشماریهای 1335 تا 1385
ماخذ- مرکز آمار ایران. نتایج سرشماریهای عمومی نفوس و مسکن.
روستاها از نظر تعداد جمعیت، تفاوت های فاحشی با هم دارند، به نحوی که در بعضی از آنها بین 2000 تا 5000 نفر و در تعداد زیادی از آنها تا حدی کمتر از 500 نفر و به طور عمده کمتر از 250 نفر ساکن وجود دارد. بررسی طبقه بندی جمعیتی آبادیهای کشور در دو سرشماری 1375 و 1385 حاکی از اولاً: کاهش تعداد جمعیت در تمامی طبقات جمعیتی. ثانیاً: کاهش تعداد آبادیها در طول دوره می باشد. بنابراین در طول دوره از تعداد جمعیت روستایی کشور بر اثر مهاجرت بی رویه روستائیان به نقاط شهری کاسته شده و نیز تعداد آبادیها در تمامی طبقات کاسته شده که در طبقات بالا به علت تبدیل نقاط روستایی به نقاط شهری و در دیگر طبقات بر اثر ادغام نقاط روستایی در نقاط شهری و یا ادغام چند آبادی با یکدیگر و تبدیل آنها به شهر و یا مهاجرت بویژه نیروی کار جوان (بعلت توسعه نامتوازن، نبود امكانات لازم براي تحصيل، پايين بودن سطح رفاه اجتماعي در روستاها و بيكاري گسترده) و کاهش جمعیت آبادیها می باشد. جدول شماره 3: طبقه بندی جمعیت آبادیهای کشور در دو سرشماری 1375 و 1385
ماخذ- مرکز آمار ایران. نتایج سرشماریهای عمومی نفوس و مسکن.
+ نوشته شده در یکشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۹ساعت 17:15  توسط رضا
|
بررسی جریانات مهاجرتی استان لرستان رضا فیض آبادی[1] مجتبی نصیری پور[2] چکیده مهاجرت داخلي يک فرايند مهم در بسياري از کشور هاست که عکس العمل مردم نسبت به عواملي نظير نابرابري هاي اقتصادي منطقه اي، ناکامي اجتماعي و عدم رضايت در بسياري از جنبه هاي زندگي را منعکس مي کند. استان لرستان با وجود استعدادهای بالقوه در توسعه اقتصادی- اجتماعی، در فهرست رتبه بندی استان های کشور از لحاظ توسعه جایگاه مطلوبی ندارد. همچنین از نرخ بیکاری بسیار بالایی برخوردار می باشد و همواره یکی از مهاجرت فرست ترین مناطق جغرافیایی کشور بوده و این جریانات مهاجرت در درون خود استان نیز دارای ویژگیهای خاصی می باشد که در این مقاله به بررسی این جریانات پرداخته می شود. روش تحقیق از نوع توصیفی و تحلیل ثانویه می باشد که از داده های سرشماری برای بررسی جریانات مهاجرتی استان لرستان طی سه دوره سرشماری بعد از انقلاب اسلامی استفاده شده است. نتایج این بررسی گویای این است که از کل مهاجرتهايي که طي دهه 85-1375 در استان لرستان اتفاق افتاده است، حدود 35 درصد را مهاجرتهاي بين استاني تشکيل مي دهند. در طول دوره مورد بررسی همواره از سهم مهاجرتهای بین استانی کاسته شده و به سهم مهاجران خارج از استان افزوده شده است که می تواند بیانگر نابرابری در توسعه منطقه ای در کشور باشد. بررسي مقصد مهاجرتها بيانگر وجود دو نکته اساسي در اين مهاجرتها مي باشد: 1- استان تهران بيشترين سهم را در جذب مهاجران خارج شده از این استان را دارد. 2- جداي از استان تهران که در اين مورد استثناء مي باشد، مقصد اکثر مهاجران خارج شده، استانهاي همجواري بوده اند که بعد مسافت کمتري از مبدأ مهاجرت داشته اند. روند کلي مهاجرت در استان از روستا به شهر، و از شهرهاي کوچکتر به شهرهاي بزرگتر مي باشد که در برخي موارد جريان معکوس از مهاجرت از شهر به روستا نيز اتفاق مي افتد. واژه گان کلیدی: مهاجرت، جریانات مهاجرتی، مهاجرت داخلی، استان لرستان.
+ نوشته شده در شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹ساعت 15:21  توسط رضا
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||